پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۴۴۴

از قدسی مشهدی در غزلیات

نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
که ناخنی نزند بر دل پریشانی
هزار عقده‌ام از دل به یک خدنگ گشود
فروختم چمنی غنچه را به پیکانی
ز شرم عشق اسیر تو آب گشته مگر؟
که شد ز دام تو هر حلقه، چشم گریانی
به غیر جیب‌دریدن نداند، آنکه بود
چو شمع تا نفس آخرش گریبانی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید