پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۴۱۹

از قدسی مشهدی در غزلیات

خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
من بعد، چشم آینه و دود آه من
تا چشم باز می‌کنم، از پیش رفته‌ای
چون شمع، کاش بر مژه بودی نگاه من
کوتاه بهترست شب ناامیدی‌ام
مگشا گره ز طره بخت سیاه من
در دیده‌ام ز روی تو آتش فتاده‌است
روشن شود چراغ ز تاب نگاه من
نارسته زرد بود مرا سبزه امید
رنگی نبرده باد خزان از گیاه من
قدسی، نسیم باغچه ناامیدی‌ام
بر گلشن امید، نیفتاده راه من

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید