پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۲۸۳

از قدسی مشهدی در غزلیات

ای دست تو به کینه ز دوران درازتر
چشمت ز حادثات جهان فتنه‌سازتر
چندان که آن صنم گره از زلف باز کرد
در وصف خویش کرد زبانم درازتر
شاید که دود از دل گردون برآورد
کو ناله‌ای ز ناله من جهان‌گدازتر
ناز تو می‌کشد به نیازم، وگرنه نیست
آزاده‌ای ز من به جهان بی‌نیازتر
شام فراق اگرچه مرا دیده باز بود
صبح وصال بودم ازان دیده بازتر
چون عشق، خواند گرچه مرا خانه زاد، حسن
پرورده است لیک ز خویشم بنازتر
قدسی به گرد مرکز انصاف گشته‌ام
از خال او ندیده دلم، دلنوازتر

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید