غزلیات
از مجموعه اشعار قصاب کاشانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
اول به نام آنکه زد این بارگاه را افروخت شمع مشعله مهر و ماه را برپای کرد زنگی شب را ز تخت ظلم بر جا نشاند روز مرصّع کلاه…
شمارهٔ ۲
ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا وز درگه تو یافته هر بینوا، نوا انعام توست بر همه خاص و عام، عام تشریف توست بر قد هر نارسا،…
شمارهٔ ۳
ساقی بیا که باز خراب است حال ما پیش آر باده ای صنم بیزوال ما جامی بده که دست نشاطی بهم زنیم شد خشک در قفس همه اعضا و با…
شمارهٔ ۴
ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تابها بیرون چه سان آریم ما کشتی از این گردابها عقل و شکیب و نقد دل در راه جانان صرف شد …
شمارهٔ ۵
نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را گرفته گل ز رخت بوی بیوفایی را کسی نیافته قدر برهنه پایی را خراج نیست در این ملک بینوایی …
شمارهٔ ۶
خط سبز از رخت چون سر زند جان میکند پیدا برای زندگی خضر آب حیوان میکند پیدا وطن در کنج لب میباشد اکثر خال مشکین را برا…
شمارهٔ ۷
تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را در شکر آمیخت آن اهل زمرّدپوش را روز اول کرد ما را چشم مست او خراب بادهپیمایی نشاید سا…
شمارهٔ ۸
ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را که میباشد نمودی با رعیت پادشاهان را ز ابروی تو زخم کاریی دارم به قصد من مده دی…
شمارهٔ ۹
ز سنبل بند بر دل میگذارد موی این صحرا دماغ گل پریشان میشود از بوی این صحرا کدامین شکرین لب کرد بارانداز این وادی که می…
شمارهٔ ۱۰
اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا نیاید در نظر غیر از پر پروانه در صحرا نماید هرکجا رخ نه فلک آیینه میگردد ز صیقل کا…