پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۲۰

از بابافغانی شیرازی در دیوان اشعار - غزلیات

ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
ز دست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
بخواب آمد و بگرفت در کنار مرا
هنوز سوزدم از داغ آرزوی تو دل
گهی که لاله دمد از سر مزار مرا
دوای خود ز که جویم که تا تو برگشتی
شده‌ست دشمن جان آنکه بود یار مرا
نه من ز سنگ جفای تو دل‌شکسته شدم
که در فراق، چنین ساخت روزگار مرا
بشهر و کوی فغانی کسم نمی‌باید
که نیست بی‌مه خود هیچ جا قرار مرا

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید