مثنویات پراکنده
از مجموعه اشعار شیخ بهایی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
گر نبود خنگ مطلی لگام زد بتوان بر قدم خویش گام ور نبود مشربه از زر ناب با دو کف دست، توان خورد آب ور نبود بر سر خوان، آن…
شمارهٔ ۲
از سمور و حریر بیزارم باز میل قلندری دارم تکیه بر بستر منقش، بس بر تنم، نقش بوریاست هوس چند باشم مورعالخاطر ز استر و اس…
شمارهٔ ۳
دلم از قال و قیل گشته ملول ای خوشا خرقه و خوشا کشکول لوحش الله، ز سینهجوشیها یاد ایام خرقهپوشیها ای خوش ایام شام و م…
شمارهٔ ۴
یکدمک با خود آ، ببین چه کسی از که دوری و با که هم نفسی جور کم، به ز لطف کم باشد که نمک بر جراحتم پاشد جور کم، بوی لطف آی…
شمارهٔ ۵
دلا تا به کی، از در دوست دوری گرفتار دام سرای غروری؟ نه بر دل تو را، از غم دوست،دردی نه بر چهره از خاک آن کوی، گردی ز گل…
شمارهٔ ۶
ای نسیم صبح، خوشبو میرسی از کدامین منزل و کو میرسی؟ میفزاید از تو جانها را طرب تو مگر میآیی از ملک عرب؟ تازه گردید ا…
شمارهٔ ۷
روح بخشی، ای نسیم صبحدم خود مگر میآیی از ملک عجم تازه گردید از تو درد اشتیاق میرسی گویا ز اقلیم عراق مردهٔ صد ساله یاب…
شمارهٔ ۸
چه خوش بودی اربادهٔ کهنه سال شدی بر من خسته یکدم حلال که خالی کنم سینه را یک زمان ز غمهای پی در پی بیکران رود محنت دهر …
شمارهٔ ۹
راه مقصد دور و پای سعی لنگ وقت همچون خاطر ناشاد تنگ جذبهای از عشق باید، بیگمان تا شود طی هم زمان و هم مکان روز از دود …
شمارهٔ ۱۰
عادت ما نیست، رنجیدن ز کس ور بیازارد، نگوییمش به کس ور برآرد دود از بنیاد ما آه آتش بار ناید یاد ما ورنه ما شوریدگان در …