رباعیات
از مجموعه اشعار باباافضل کاشانی
فهرست اشعار
رباعی شمارهٔ ۱
گر با توام از تو جان دهم آدم را از نور تو روشنی دهم عالم را چون بی تو شوم قوت آنم نبود کز سینه به کام دل برآرم دم را
رباعی شمارهٔ ۲
اندوه تو دلشاد کند هر جان را کفر تو دهد تازگی ای ایمان را دل راحت وصل تو مبیناد دمی با درد تو گر طلب کند درمان را
رباعی شمارهٔ ۳
دل سیر نشد از کم و از بیش تو را با آن که منازل است در پیش تو را عذرت نپذیرند گهِ مرگ، از آنک بسیار بگفته اند در پیش تو ر…
رباعی شمارهٔ ۴
در کار کش این عقل به کار آمده را تا راست کند کار به هم برزده را از نقش خیال در دلت بتکده ایست بشکن بت و کعبه ساز این بتک…
رباعی شمارهٔ ۵
بی آن که به کس رسید زوری از ما یا گشت پریشان، دلِ موری از ما بی هیچ برآورد به صد رسوایی شوریده سر زلف تو، شوری از ما
رباعی شمارهٔ ۶
ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب وز شاخ برهنه سایه داری مطلب عزت ز قناعت است و خواری ز طمع با عزت خود بساز و خواری مطلب
رباعی شمارهٔ ۷
آبی که به روزگار بندد کیمُخت تو گه پسرش نام نهی، گاهی دخت خانی شد و پندار در او رخت نهاد دیگی شد و امید در او سودا پخت
رباعی شمارهٔ ۸
گر بر فلکی به خاک باز آرندت ور بر سر نازی، به نیاز آرندت فی الجمله حدیث مطلق از من بشنو آزار مجوی تا نیازارندت
رباعی شمارهٔ ۹
باشد که ز اندیشه و تدبیر درست خود را به در اندازم از این واقعه چست کز مذهب این قوم ملالم بگرفت هر یک زده دست عجز بر صحبت…
رباعی شمارهٔ ۱۰
تا گوهر جان در صدف تن پیوست وز آب حیات گوهری صورت بست گوهر چو تمام شد، صدف را بشکست بر طرف کله گوشهٔ سلطان بنشست