پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

رباعیات

از مجموعه اشعار عمعق بخاری در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۱۸
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

خواهم همه را کور ز عشق رویت تا من نگرم بس به رخ نیکویت یا خود خواهم همی دو چشم خود کور تا دیدن دیگری نبینم سویت

۱

شمارهٔ ۲

ای شاه، بهار دشمنانت دی باد در دست تو بند زلف و جام می باد چشم عدو از خون جگر رنگین باد هر جا که روی تو نصرة اندر پی باد

۲

شمارهٔ ۳

تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد چشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتاد هر راز، که در پردهٔ دل پنهان بود با خون دلم ز پرده بیرون افتا…

۳

شمارهٔ ۴

نه دل ز تمنای تو در برگنجد نه عشق ز سودای تو در سر گنجد ای موی میان، از کمرت در رشکم کانجا که وی است موی کی درگنجد؟

۴

شمارهٔ ۵

تا زلف تو کفر را خریداری کرد تسبیح ز روی شوق زناری کرد کعبه ز سر شوق به بتخانه شتافت بت زنده شد و ترا پرستاری کرد

۵

شمارهٔ ۶

آن سبزه که از عارض او خاسته شد تا ظن نبری که حسن آن کاسته شد در باغ رخش بهر تماشای دلم گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

۶

شمارهٔ ۷

هر دیده که عاشقست خوابش مدهید هر دل که در آتشست آبش مدهید دل از بر من رمیده، از بهر خدای گر آید و در زند جوابش مدهید

۷

شمارهٔ ۸

تا بود همیشه خون روان بود از دل وین بیشه تمام ارغوان بود از دل بر هر سر خار صد نشان بود از دل با این همه عشق سرگران بود …

۸

شمارهٔ ۹

از واقعهٔ روز پسین می‌ترسم از حادثهٔ زیر زمین می‌ترسم گویند مرا: از چه سبب می‌ترسی؟ از مرگ گلوگیر چنین می‌ترسم

۹

شمارهٔ ۱۰

چون نعره‌زنان قصد به کوی تو کنم جان در سر کار آرزوی تو کنم در هر نفسم هزار جان می‌باید تا رقص‌کنان نثار روی تو کنم

۱۰
۱/۲