ناوبری
حساب کاربری
از مجموعه اشعار ظهیر فاریابی
بر جهان شکرهای بسیار است که قزل ارسلان جهاندار است اوست آن پادشاه کز سر تیغ خون فشانَد چنانکه برق از میغ رایش ار با فلک …
ای بهرخ رشکِ ارغوان و سمن! هیچ دانی چه آمد از تو به من؟ تا به هجر تو مبتلا شدهام با غم و محنت آشنا شدهام لذت عمرم آ…