پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلیات

از مجموعه اشعار ظهیر فاریابی

۰
دسته‌بندی
۱۰
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

دلم چون بر سر زلف تو جان بست برو عشقت درِ هر دو جهان بست سر زلفت چو زین حالت خبر یافت به قصد جانِ من، جان در میان بست تو…

۱

شمارهٔ ۲

یار میخواره من دی قدحی باده به دست با حریفان ز خرابات برون آمد مست بر در صومعه بنشست و سلامی در داد سرِ خُم را بگشاد و د…

۲

شمارهٔ ۳

ز من چندان که می‌خواهی وفا هست از این معنی بگو یک جو تو را هست؟ چه گویم وای دل گویی که جان کن کنون هم از تو پرسم این وفا…

۳

شمارهٔ ۴

ای به عیدی دلم به روی تو شاد عید را روی تو مبارک باد هر کجا یاد چهره تو کنند هیچکس را ز عید ناید یاد ای بسا دل که از هوا…

۴

شمارهٔ ۵

گر گل رخسار تو عزم گلستان کند گل به تماشای او روی به بستان کند ور مه روی تو را ماه ببیند برش تحفه ز دل آورد پیشکش از جان…

۵

شمارهٔ ۶

باز بر جانم فراقت پادشاهی می‌کند وآنچ در عالم‌کشی کرد از تباهی می‌کند شهر صبرم تا سپاه هجر تو غارت زدند با من آن کردی که…

۶

شمارهٔ ۷

ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر طوطیم در قفس از من شکری باز مگیر سگ قصاب توام خورده ز جانم جگری چون جگر می‌خورم از من…

۷

شمارهٔ ۸

من که هرشب با خیالت دیده در خون کِشَم حاش لله! بار عشق دیگران چون کشم؟ گر چو گردونم بگردانی به گرد این جهان در سرآبم گر …

۸

شمارهٔ ۹

گر سرِ کیسه‌ی وفا بندی درِ دُرج سخن چرا بندی؟ روی هجران چنان ندانی خوب کش جفا نیز بر قفا بندی؟ لاشه لنگ دل ضعیف مرا چند …

۹

شمارهٔ ۱۰

بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی پر کن قدح ز باده گلرنگ راوکی آبی که گر برابر آتش بداریش واجب شود عبادت او نزد مزدکی بسْرا…

۱۰