قصاید
از مجموعه اشعار ظهیر فاریابی
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
سفر گزیدم و بشکست عهد قربی را مگر به حله ببینم جمال سلمی را بلی چو بشکند از هجر اقربا را دل بسی خطر نبود نیز عهد قربی را…
شمارهٔ ۲
گیتی که اولش عدم و آخرش فناست در حقّ او گمان ثَبات و بقا خطاست بنیاد چرخ بر سر آب است ازین قِبَل پیوسته در تحرّک دوری چو…
شمارهٔ ۳
حلقه زلف یار ، دام بلاست دل درو بسته ایم عین خطاست کار دل بهتر است کو شب و روز در تماشا گه نسیم صباست جان بر لب رسیده را…
شمارهٔ ۴
یک امشبم که خم ابروی تو محراب است چرا به گرد من از آب دیده غرقاب است مرا که با تو نشینم گریستن بر چیست اگر نه بخت بد وعا…
شمارهٔ ۵
بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست دست غمت ببست مرا استوار دست در پای محنت تو از آن دست می زنم تا برنگیری از سر من دل افکار…
شمارهٔ ۶
گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست خوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است بگشای لب به پرسش من گرچه گفته ام کان قفل لعل با…
شمارهٔ ۷
رویت از حسن در جهان سمر است عقد زلفت نشیمن قمر است زآن رخ تازه و لب شیرین همه آفاق پر گل و شکر است تا دلم زآن گل و شکر…
شمارهٔ ۸
خسروا ،وقت می گل فام است رونق عیش درین ایام است باغ پر مطرب خوش الحان است دشت،پرشاهد سیم اندام است در جهان نکهت انفاس صب…
شمارهٔ ۹
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد می خور انگار که آن نی…
شمارهٔ ۱۰
شاها درِ تو قبله شاهان عالم است گردون تو را مسحر و گیتی مسلم است مقصود آفرینش عالم تویی از آنک ذات مطهرت سبب نظم عالم اس…