ولدنامه
از مجموعه اشعار سلطان ولد
فهرست اشعار
بخش ۱ - بنام خداوند بخشایشگر مهربان
سبب انشای مثنوی ولدی در بیان اسرار احدی آن بود که حضرت والدم و استادم و شیخم سلطان العلماء و العارفین مولانا جلال الحق و…
بخش ۲ - بسمه تعالی شأنه
در بیان آنکه حق تعالی از همه مخلوقات و موجودات ظاهرتر است و از غایت پیدایی پنهان است که خفی لشدة ظهوره زیرا هر مخلوقی را…
بخش ۳ - بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا میکنم بنام خدا موجد عالم فنا و بقا آنکه نی ضد بود نه ند او را نیستش کس شریک در دو سرا نی ز کس زاد و نی کسی از وی ه…
بخش ۴ - در بیان آنکه ظاهر آدم محسوس است و مجسم، مقامش هم لایق او باشد محسوس و مجسم و روح را که معنوی است و بیچون مقامش هم معنوی و بیچون باشد. آسمان و زمین خانۀ اجسام است و عالم بیچون که اصل هستیهاست مقام ارواح است پس این عالم آخر باشد و عالم آخرت سرا از آ
مصطفی گفت تن بود مرکب روح یا عقل کی شود مرکب مرکبی دان بقول او تن را در سرای بقا مجو تن را پس یقین شد که آسمان و زمین گش…
بخش ۵ - در بیان آنکه حق تعالی خلق را از ظلمت آفرید و مراد از ظلمت آب و گل است که حیوانیست و بخواب وخور میزید نور خود را بر آن ظلمت نثار کرد که ان اللّه تعالی خلق الخلق فی ظلمة ثم رش علیهم من نوره و در تقریر آنکه حق تعالی چون آدمی را آفرید قابلیت آنش دادکه
خلق را چو ساخت در ظلمت نورشان ریخت بر سر از رحمت نور خود را نثار بر سرشان کرد تا شد لقاش در خورشان کرد ترکیب جسم را ز چه…
بخش ۶ - در بیان آنکه حق تعالی در نهاد هر کس خاصیتی نهاده است که به جز به جنس خود نیارامَد و اگر بیارامَد بنابر علتی باشد و آن خاصیت همچو موکلی است که شخص را به جنس خود میبرد که ان الله تعالی ملکا یسوق الجنس الی الجنس و در تقریر آنکه جنس جنس آفریدن را سبب
هست حق را فرشته ای به زمین کاو برد جنس را به جنس یقین دیوْ جان را به سوی دیو برد میر و شه را سوی خدیو برد زنصفت را برد …
بخش ۷ - در بیان آنکه معانی چنانکه هست حق آنست که در زبان و عبارت نگنجد زیرا که سخن را سه مرتبه است یکی نثر و یکی نظم و یکی اندیشه که در اندرون روی مینماید آنچه در اندرون است عرصهاش عظیم با گشاد و واسع و بسیط است و چون در عبارت نثر میآید تنگ میگردد و چ
در یم ِ نثر، نظم یک قطره است در خور خامشی، سخن ذره است در خموشی تویی یقین دریا شبنمی، چون شوی به لب گویا خمشی اصل و گفتگ…
بخش ۸ - در بیان آنکه حق تعالی دو دریا آفریده است یکی از نور و یکی از ظلمت و برزخ معنوی میان آن دو دریا کشیده است که آمیختنشان به همدیگر ممکن نیست همچون آب و روغن که در یک قندیل باشند و به هم نیامیزند مدد اهل تقوی و انبیاء و اولیاء و ملائکه از آن دریای نو
بشنو این را ز نص ای دانا که ز یزدان دو بحر شد پیدا یک پر از شهد و قند و نرمی و لطف یک پر از زهر و قهر و کلی عنف یک دهد خ…
بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را به واسطهی آن میبینند و فرق میکنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بینور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فر
خور عقل است حق اگر دانی فکرها را به نور او خوانی حالت فکر تو خدا بینی نیک و بد را از او جدا بینی سخنی پیش تو بد و دون اس…
بخش ۱۰ - رجوع به تمامی آنکه سخن سه مرتبه دارد و خموشی بالای نطق است ولیکن نه هر خموشیی زیرا که جماد و حیوان و مردم جاهل سخن نمیگویند دلیل نکند که خموشی ایشان بهتر از نطق است
لیک این هم بدان و فهمی کن کاین کسی را بود که او ز سخن جاهلان را کند به حق دانا عالمان را برد بر اوج سما ابر جودش دهد به …