پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۶۳۱

از واعظ قزوینی در دیوان اشعار - غزلیات

به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابرویی
ز حرفت در چمن، هر غنچه‌ای چشم سخنگویی
ز یاران هیچکس پهلونشین من نشد امشب
به غیر از حرف آن بدخو، که با من داشت پهلویی
ز دردت، آنچنان بی‌تاب دارم هم‌نشینان را
که در پهلوی من بر خویش پیچد هر سر مویی
از آن رو چون رگ ابر از نگاهم گریه می‌بارد
که دایم همچو برق ای آتشین خود، چین بر ابرویی
ز اسباب جهان واعظ ندارد خانه‌ام چیزی
به غیر از بستر پهلو و، جز بالین زانویی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید