پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۵۴۷

از واعظ قزوینی در دیوان اشعار - غزلیات

غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
دل کوچه می‌دهد، به خدنگ نگاه تو
از بس که نازک است ترا چهره، می‌کند
خطّ نرسته پردگی روی ماه تو
مژگان دلکش تو عبث خم نگشته است
دزدیده است سر ز خدنگ نگاه تو
نتوان نهاد پای طلب از ادب به خاک
سر داده‌اند بس که عزیزان به راه تو
امشب گشایشی نبود چشم صبح را
واعظ گرفته اوج مگر دود آه تو؟!

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید