مفردات
از مجموعه اشعار طبیب اصفهانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
به غیر از وصل نبود چارهای هجر عزیزان را که چشم از توتیا روشن نگردد پیر کنعان را
شمارهٔ ۲
شکاف سینه رهبر شد به دل غمهای عالم را تواند جاده خضر راه گردد کاروانی را
شمارهٔ ۳
رخ مپوش از من سرت گردم که چون شمع سحر در بساط چشم حیرانم نگاهی بیش نیست
شمارهٔ ۴
مردم از هجر و همان در پی آزار منست که درین شهر به بیرحمی دلدار منست؟
شمارهٔ ۵
بنگر که یار خاطر ما شاد میکند با غیر همنشین و مرا یاد میکند
شمارهٔ ۶
تو که خفتهای به راحت دل تو خبر ندارد که شب دراز هجران ز قفا سحر ندارد
شمارهٔ ۷
دلبر آن به که به آزار دلم شاد کند کعبه ویران کند و بتکده آباد کند
شمارهٔ ۸
در لجهای که هیچ نشان از کران نبود در گل نشست کشتی ما و گران نبود
شمارهٔ ۹
نگفتم غنچه دل هرگزم خندان نخواهد شد گلی کافسرد اگر خندان شود چندان نخواهد شد
شمارهٔ ۱۰
به این ذوق گرفتاری که من دارم زهی حسرت که صیاد از کمین رفت و نیفتادیم در دامش