غزلیات
از مجموعه اشعار صوفی محمد هروی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
عید پیوسته به نوروز و من از یار جدا دل جدا گریه کند دیده خونبار جدا خارخارست من دل شده را در سینه تا فتادم به جهان زان گ…
شمارهٔ ۲
آن چشم نرگس به سر آن پسر مرا چون لاله ساخت غرقه به خون جگر مرا نیک و بدی چو هست به تقدیر چون کنم زاهد رسید هم زقضا این ق…
شمارهٔ ۳
ای آنکه نیست غیر تو کس پادشاه ما واندر دو کون راهنما و پناه ما افتاده های بحر گناهیم دست گیر ای دستگیر جمله حال تباه ما …
شمارهٔ ۴
جستم بسی و سعی نمودم، به هیچ باب یاری نیافتم به جهان بهتر از کتاب غیر از صراحی می صافی و روی خوب گر خسرو زمانه بود زو کن…
شمارهٔ ۵
ای لعل جانفزای تو سرچشمه حیات مستند از دو چشم تو ذرات کاینات پیدا نمی شود سر یک مو دهان تو نطق شکر فشان تو شد حل مشکلات …
شمارهٔ ۶
مرا عشق تو رسوای جهان ساخت چو مشک او را بلی نتوان نهان ساخت مرا گویند بی او صبر پیش آر کجا بر آتش سوزان توان ساخت نمی سا…
شمارهٔ ۷
امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است در هجر ندانم که در آفاق چه ماه است از خلق نخواهم که کنم درد تو پنهان اما چه کنم این دو …
شمارهٔ ۸
وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوست ساقیا لطفی بکن جامی بده با نام دوست مانده بر بادام چشمانش دهان پسته باز همچو من ا…
شمارهٔ ۹
مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث کجاست دامن ساقی کزو رسم به غیاث جهان بود حدثی بازمانده از فرعون بشو به آب قناعت تو دست از…
شمارهٔ ۱۰
بارها گفته امت واحد و اثنی و ثلاث کین جهان کهنه اساس است منه در وی اثاث حدث جمله سگان است چو دنیا، این دم آب می کن طلب و…