پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

مثنویات

از مجموعه اشعار شاه نعمت‌الله ولی

۰
دسته‌بندی
۸۵
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

خوش بگو ای یار بسم الله بگو هرچه می جوئی ز بسم الله بجو اسم جامع جامع اسما بود صورت این اسم عین ما بود در مقام جمع روشن …

۱

شمارهٔ ۲

چشم ما تا عین او را دیده است در نظر ما را چو نور دیده است این عجب بنگر که عینی در ظهور می نماید این همه اعیان چو نور عین…

۲

شمارهٔ ۳

یک حقیقت در دو مظهر رو نمود دو نمود اما حقیقت دو نبود یک وجود است و کمالاتش بسی سر این نکته نداند هر کسی معنیت معشوق و ص…

۳

شمارهٔ ۴

صورت ما پرده دار او بود معنی ما حاجت نیکو بود سینهٔ ما مخزن اسرار او دیدهٔ ما منظر انوار او هر چه ما داریم ملک او بود ما…

۴

شمارهٔ ۵

در چنان ملکی ملک باشد چنین آن ملک را در چنین ملکی ببین والی است و من ولی می خوانمش مالک ملک ولایت دانمش بندهٔ او سید هر …

۵

شمارهٔ ۶

گرنه ای باطل بیا و حق پرست از مقید بگذر و مطلق پرست حق وجود است و یکی می دانمش گرچه باطل را عدم می‌خوانمش چون یکی اندر ی…

۶

شمارهٔ ۷

در دو عالم جز یکی موجود نیست ور تو گوئی هست آن مقصود نیست با خیال دیگری گر سرخوشی خوش خوشی جام شرابی می کشی هر خیالی را …

۷

شمارهٔ ۸

ساقی مستیم و جام می به دست می خورند از جام ما رندان مست ملک میخانه سبیل ما بود آید اینجا هر که او ما را بود هر کجا رندیس…

۸

شمارهٔ ۹

نقشبندی نقش خوبی بسته بود خاطرش با نقش خود پیوسته بود با خیال خویش ذوقی داشتی هر زمان نقشی ز نو بنگاشتی موم بودی مایهٔ ن…

۹

شمارهٔ ۱۰

صوت نائی بشنو از آواز نی تا تو را رهبر شود ای نیک پی راز نائی می کند نی آشکار این سخن از نعمت الله یاد دار می زنندش نی ب…

۱۰
۱/۹