قطعات
از مجموعه اشعار امیر شاهی سبزواری در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
شبی با صراحی چنین گفت شمع که: ای هر شبی مجلس آرای دوست ترا با چنین قدر پیش قدح سجود دمادم بگو از چه روست صراحی بدو گفت: …
شمارهٔ ۷ - وقتی در مجلس یکی از سلاطین او را فرودست جمعی نشاندهاند
شاها، مدار چرخ فلک در هزار سال چون من یگانهای ننماید به صد هنر گر زیر دست هر کس و ناکس نشانیم اینجا لطیفهایست، بدانم …
شمارهٔ ۲
دندان و لب تو هر دو با هم دارند همیشه عیش پنهان من بعد کمین کنم لبت را باشد که بگیرمش به دندان
شمارهٔ ۶
واعظی بود بر سر منبر لب به وعظ و به پند بگشاده گفت: هر مرد را بود به بهشت چند حور لطیف، آماده عورتی پیر از آن میان برخاس…
شمارهٔ ۳
در جمع ماهرویان، هم صحبتی است ما را کاسباب خرمی را، صد گونه ساز کرده از باده های وصلش، هر کس گرفته جامی چون دور ما رسیده…
شمارهٔ ۴
دلا زین پس چو عنقا عزلتی جوی که زال دهر بد مهر است و شوخی کسی را مرغ زیرک خوان در این باغ که ننشیند کلاغش بر کلوخی
شمارهٔ ۵
در آن کوش مِنبعد شاهی به دهر که روزی به انصاف از این خوان خوری گرت نیم نان جو افتد به دست به رغبت به از مرغ بریان خوری …