پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۵۶۲

از سلیم تهرانی در دیوان اشعار - غزلیات

نماند باده و آن تندخو نمی‌آید
بهار آمد و گل رفت و او نمی‌آید
خمار همچو منی را شکستن آسان نیست
کجاست خم که ز دست سبو نمی‌آید
چه سود جلوهٔ خوبان، که از حجاب مرا
نظر بر آینه کردن ز رو نمی‌آید
چو فاخته نکنم یاد ناله‌ای هرگز
که موج سرمه ز دل تا گلو نمی‌آید
ز شوخ‌چشمی گل‌های این چمن، بلبل
ز بس که تر شده، پرواز ازو نمی‌آید
سلیم مشکل اگر افتدم گذر به وطن
به سوی چشمه دگر آب جو نمی‌آید

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید