پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱۶۲

از سعیدا در دیوان اشعار - غزلیات

صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست
نخلی است که جز غم ثمری پیش‌رسش نیست
شوخی که طلبکار و هواخواه ندارد
نارست ولیکن مدد از خار و خسش نیست
آن که مقید به لباس است چه چیز است؟
مرغی است گرفتار و به ظاهر قفسش نیست
از بس که سبک می‌گذرد قافلهٔ عمر
ما گوش به آواز و صدا در جرسش نیست
در خانه کسی هست مرا، لیک چه سازم؟
دل‌سخت چنان است که صد حرف بسش نیست
در غمکدهٔ عشق خوشا حال سعیدا
امروز که جز درد و الم هم نفسش نیست

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید