قصاید
از مجموعه اشعار سعیدا در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
بنهاد چو بر دوش قضا طبل و علم را فرمود نویسندهٔ تقدیر قلم را طغراکش فرمان قضا و قدر خویش بی دست و قلم کرد همان امر قدم ر…
شمارهٔ ۲
نقاش قضا نسخهٔ ابروی بتان را گویا که به تصویر کشیده است کمان را هرگز نه گشوده است و نه بسته است مه من از ناز، میان را وز…
شمارهٔ ۳
بس بلند است قصر و خانهٔ یار در تصور ز سر فتد دستار در رهش بسکه دست و پا زده ام پا ز رفتار ماند و دست از کار بعد از اینم …
شمارهٔ ۴
کی ز کوی تو سعیدا نفسی می شد دور گر خیال تو نمی داد دلش را دستور گرچه در صورت ظاهر ز تو دور افتادم نیست منظور خیالم بجز …
شمارهٔ ۵
دانی که چیست بار ترازوی این دو دم این پله اش حدیث حدوث است آن قدم آباد باد ملک عدم زان که در وجود آمد جهان و هر چه در او…
شمارهٔ ۶
آن که خوانی نام او نفس بهیم در حقیقت اوست شیطان رجیم نیست در عالم عجایب تر ز نفس نیست یک ساعت به حال مستقیم در دمی مردی …
شمارهٔ ۷
قرآن چو به حرف آمد و مخلوق شد انسان آن سورهٔ رحمن شد و این صورت رحمان در عالم ایجاد به اوصاف حقیقت موصوف نگردید بجز حضرت…
شمارهٔ ۸
ز دست این فلک اژدر تمام دهن بیا ز حق مگذر مشکل است جان بردن ز بیم نیش حوادث چنان گداخته ام روم بتاب اگر آیم به دیدهٔ سوز…
شمارهٔ ۹
ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه که شد دیده را نور بینش سیاه ز عکس هلال سر انگشت او بر اوج فلک شد نمایان دو ماه به رد کلام عدو…
شمارهٔ ۱۰
ز خود تهی شده ام تا نوازیم به دمی چو نی اگر کنیم بند بند، نیست غمی ز همتت حبشی رتبهٔ قریشی یافت قبول رای تو خواهد کند عر…