پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۵۰۱۳

از صائب در دیوان اشعار - غزلیات

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
که سر به مهر حباب است آب حیوانش
به آب می‌برد و تشنه باز می‌آرد
هزار تشنه‌جگر را چه زنخدانش
بنای عمر مسیح و خضر به آب رسید
هنوز تشنه خون است تیغ مژگانش
ز گرد خوان فلک دست حرص کوته دار
که سنگ‌ریزه منت سرشته بانانش
گشاده‌روی بود در حریم دیده مور
دلی که وسعت مشرب بود بیابانش

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید