پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

رباعیها

از مجموعه اشعار رهی معیری

۰
دسته‌بندی
۱۹
شعر

فهرست اشعار

تمنای عاشق

آن را که جفاجوست نمی‌باید خواست سنگین دل و بدخوست نمی‌باید خواست ما را ز تو غیر از تو تمنایی نیست از دوست به جز دوست نمی…

۱

بی‌خبری

مستان خرابات ز خود بی‌خبرند جمعند و ز بوی گل پراکنده‌ترند ای زاهد خودپرست با ما منشین مستان دگرند و خودپرستان دگرند

۲

آشیان‌سوز

ای جلوهٔ برق آشیان‌سوز تو را ای روشنی شمع شب‌افروز تو را زآن روز که دیدمت شبی خوابم نیست ای کاش ندیده بودم آن روز تو را

۳

آیینه صبح

داریم دلی صاف‌تر از سینه صبح در پاکی و روشنی چو آیینه صبح پیکار حسود با من امروزی نیست خفاش بود دشمن دیرینه صبح

۴

نوشین‌لب

گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بناگوش تو نیست پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو…

۵

افسونگر

یا عافیت از چشم فسون‌سازم ده یا آن که زبان شکوه‌پردازم ده یا درد و غمی که داده‌ای بازش گیر یا جان و دلی که برده‌ای بازم …

۶

لعل ناب

خم گشت به لعلگون شراب آبستن پیمانه به آتشین گلاب آبستن ابری است صراحی که بود گوهربار ماهی است قدح به آفتاب آبستن

۷

دیار شب

جانم به فغان چو مرغ شب می‌آید وز داغ تو با ناله به لب می‌آید آه دل ما از آن غبارآلود است کاین قافله از دیار شب می‌آید

۸

خانه‌به‌دوش

چون ماه نو از حلقه‌به‌گوشان توایم چون رود خروشنده خروشان توایم چون ابر بهاریم پراکنده تو چون زلف تو از خانه‌به‌دوشان توا…

۹

ناله بی‌اثر

ای ناله چه شد در دل او تأثیرت کامشب نبود یک سر مو تأثیرت با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک ای آه دل شکسته کو تأثیرت؟

۱۰
۱/۲