رباعیها
از مجموعه اشعار رهی معیری
فهرست اشعار
تمنای عاشق
آن را که جفاجوست نمیباید خواست سنگین دل و بدخوست نمیباید خواست ما را ز تو غیر از تو تمنایی نیست از دوست به جز دوست نمی…
بیخبری
مستان خرابات ز خود بیخبرند جمعند و ز بوی گل پراکندهترند ای زاهد خودپرست با ما منشین مستان دگرند و خودپرستان دگرند
آشیانسوز
ای جلوهٔ برق آشیانسوز تو را ای روشنی شمع شبافروز تو را زآن روز که دیدمت شبی خوابم نیست ای کاش ندیده بودم آن روز تو را
آیینه صبح
داریم دلی صافتر از سینه صبح در پاکی و روشنی چو آیینه صبح پیکار حسود با من امروزی نیست خفاش بود دشمن دیرینه صبح
نوشینلب
گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بناگوش تو نیست پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو…
افسونگر
یا عافیت از چشم فسونسازم ده یا آن که زبان شکوهپردازم ده یا درد و غمی که دادهای بازش گیر یا جان و دلی که بردهای بازم …
لعل ناب
خم گشت به لعلگون شراب آبستن پیمانه به آتشین گلاب آبستن ابری است صراحی که بود گوهربار ماهی است قدح به آفتاب آبستن
دیار شب
جانم به فغان چو مرغ شب میآید وز داغ تو با ناله به لب میآید آه دل ما از آن غبارآلود است کاین قافله از دیار شب میآید
خانهبهدوش
چون ماه نو از حلقهبهگوشان توایم چون رود خروشنده خروشان توایم چون ابر بهاریم پراکنده تو چون زلف تو از خانهبهدوشان توا…
ناله بیاثر
ای ناله چه شد در دل او تأثیرت کامشب نبود یک سر مو تأثیرت با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک ای آه دل شکسته کو تأثیرت؟