مفردات
از مجموعه اشعار رفیق اصفهانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
دل خوش شودت ز مشکل ما مشکل ز تو خوش شود دل ما
شمارهٔ ۲
دل من دشمن من کرد به من جانان را خون شود دل که نهادم به سر دل جان را
شمارهٔ ۳
دلم میخواست بینم صورت او بینقاب اما به آن صورت که دل میخواستش دیدم به خواب اما
شمارهٔ ۴
از دیروزم بتر امروز از دیشب بتر امشب چه خواهم کرد فردا گر بمانم تا سحر امشب
شمارهٔ ۵ - قطعهٔ دوبیتی
هم به صحرا سبزه سرزد هم به گلشن گل دمید میگساران را بشارت می فروشان را نوید خرقه ی پشمین به هر نوع است می باید فروخت باد…
شمارهٔ ۶
روزگاری بود امیدم که یارم میکشد وه که اکنون حسرت آن روزگارم میکشد
شمارهٔ ۷
جور کن کز بازوی پرزور و طبع پرغرور ایزدت بیهوده اسباب جهان کاری نکرد
شمارهٔ ۸
لعل جانان یارب از جان ساختند یا که جان از لعل جانان ساختند
شمارهٔ ۹
به نوخط دلبری دل بستم آه از حسرت مرغی که در پایان گل بر شاخ گلبن آشیان سازد
شمارهٔ ۱۰
یادم کن از آن کو چو ز بیداد تو رفتم تا غیر نگوید که من از یاد تو رفتم