پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۱۶

از عبید زاکانی در دیوان اشعار - غزلیات

ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
عالمی در شور و در شر می‌گرفت
عکس خورشید جمالش در جهان
شعله می‌زد هفت کشور می‌گرفت
چون صبا بر چین زلفش می‌گذشت
بوستان در مشک و عنبر می‌گرفت
هر دمی از آه دودآسای من
آتشی در عود و مجمر می‌گرفت
بوسه‌ای زو دل طلب می‌کرد لیک
این سخن با او کجا در می‌گرفت
قصهٔ دردش عبید از سوز دل
هر زمان می‌گفت و از سر می‌گرفت

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید