پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۱۰۳

از عبید زاکانی در دیوان اشعار - غزلیات

زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانی
دل برد به پیشانی، زلفت به پریشانی
گر زلف بیفشانی، صد جانْش فرو ریزد
صد جانٌش فرو ریزد، گر زلف بیفشانی
یک لحظه به پنهانی، گر وصل تو دریابم
گر وصل تو دریابم، یک لحظه به پنهانی
صد بوسه به آسانی، از لعل تو بربایم
از لعل تو بربایم، صد بوسه به آسانی
آخر نه مسلمانی؟ رحم آر بر این مسکین
رحم آر بر این مسکین، آخر نه مسلمانی؟
می‌بینی و می‌دانی، احوال عبید آخر
احوال عبید آخر، می‌بینی و می‌دانی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید