پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۱۰۱

از عبید زاکانی در دیوان اشعار - غزلیات

زهی لعل لبت درج لئالی
مه روی ترا شب در حوالی
چو چشمت گشتم از بیمار شکلی
چو زلفت گشتم از آشفته حالی
حدیث زلف خود از چشم من پرس
«سل السهران عن طول اللیالی»
ز شوق قامتت مردم خدا را
«ترحم ذلتی یا ذالمعالی»
ز هجرت ناله می‌کردم خرد گفت
عبید از یار دوری چون ننالی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید