پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

بخش ۲۸ - غزل همام

از عبید زاکانی در عشاق‌نامه

خیالی بود و خوابی وصل یاران
شب مهتاب و فصل نوبهاران
میان باغ و یار سرو بالا
خرامان بر کنار جویباران
چمن میشد ز عکس عارض او
منور چون دل پرهیزکاران
سر زلفش زباد نوبهاری
چو احوال پریشان روزگاران
برفت آن نوبهار حسن و بگذاشت
دل و چشمم میان برق و باران
خداوندا هنوزم هست امید
بده کام دل امیدواران
همام از نوبهار و سبزه و گل
نمی‌یابد صفا بی‌روی یاران
وهاران ده جانان دیر خوش نی
اوی امان مه دل با مه و هاران

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید