پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

رباعیات

از مجموعه اشعار ناصر بخارایی

۰
دسته‌بندی
۲۴
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

قومی به فرشته می‌ شمارند مرا وز اهل صلاح می‌ شمارند مرا زان سوی دگر گر بنگارند مرا در هیچ کنشتی نگذارند مرا

۱

شمارهٔ ۲

اشکم چو عقیق است ز درج گهرت پشتم چو کمان گشت ز تیر نظرت ای عهد تو همچو زلف تو جمله شکن ای وعدهٔ تو تهی میان چون کمرت

۲

شمارهٔ ۳

آن شاه که قبلهٔ نماز همه اوست مقصود ز قصهٔ دراز همه اوست صد ساله نماز و روزهٔ مردم را قدری نبود که بی‌نیاز همه اوست

۳

شمارهٔ ۴

هر چند به چالاکی آن دلبر نیست ما را طمع وصال او در خور نیست زور و زر و زاریست سرمایهٔ عشق زاری نخرد، زور ندارم، زر نیست

۴

شمارهٔ ۵

تا در سر من هوای مه‌روی من است بر خاک نهاده سال و مه روی من است دزدیده به سوی مه نگه می‌کردم گفتا چه نگه کنی که مه روی م…

۵

شمارهٔ ۶

درد دلم از شمار دفتر بگذشت این قصه به هر محفل و محضر بگذشت این واقعه در جهان شنیده است کسی من تشنهٔ آب و آبم از سر بگذشت

۶

شمارهٔ ۷

ای روی تو از لطافت آینهٔ روح خواهم که قدمهای خیالت به صبوح در دیده کشم ولی ز خار مژه‌ام ترسم که شود پای خیالت مجروح

۷

شمارهٔ ۸

گل حاجت عاشقان روا خواهد کرد زهد همه زاهدان هبا خواهد کرد گل آمد و کار و بار ما بر هم زد امسال دگر بار جفا خواهد کرد

۸

شمارهٔ ۹

جز من به دم سحرگهی مست که شد؟ بی می به سماع خرگهی مست که شد؟ از هش بروم چو بوی نرگس شنوم بر بوی پیالهٔ تهی مست که شد؟

۹

شمارهٔ ۱۰

تا حق ز جهانیان ملولم نکند شایستهٔ درگاه وصولم نکند ترس تو از آن است که خاکت بخورد بیم من از آنکه خود قبولم نکند

۱۰
۱/۳