مثنویات
از مجموعه اشعار سیدای نسفی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - مثنویات به طرز مناجات
خداوندا بکن روشن دلم را برآر از تیره گی آب و گلم را پر است از گرد کلفت سینه من به زنگار آشنا آئینه من گناهی کرده ام اندی…
شمارهٔ ۲ - نعت
بیا ای ساقی میخانه آباد برآر از آستین بازوی امداد به خاک افتاده ام چون سایه تاک گرم سازد مرا بردار از خاک به دام نفس بی …
شمارهٔ ۳ - مثنوی به طرز نعت
دم صبح آفتاب عالم آرا کشاد از هر طرف بهر تماشا دماغم گشت خالی از بخارات نهادم روی بر طوف مزارات به چشمم روضه ای بنمود از…
شمارهٔ ۴ - در صفت شهر بخارا گفته ملا سیدا
خوشا شهر بخار و خاک پاکش که مشک سوده می ریزد ز خاکش چو شهر مصر باشد یوسف آرا خرابش هفت کشور چون زلیخا چو گل خوبانش از عص…
شمارهٔ ۵ - در تعریف چهار باغ باقی جان
یکی باغیست در شهر بخارا علم باشد به باغ شهرآرا چه باغ او را بود فردوس سرکار به گرد او زده از مشک دیوار بود شفاف چون مینا…
شمارهٔ ۶ - در تهنیت تخت حضرت فردوس مکانی
بهار معدلت سبحانقلی خان بخار از مقدم او شد گلستان چه شد صاحبقران ملک اقبال چه شده آئینه خورشید تمثال به ذاتش فتح و نصرت …
شمارهٔ ۷ - در مذمت دزدی که خانه سیدا را غارت کرد
شبی از مقتضای آسمانی دلم کرد آرزوی کامرانی مرا بود آشنای عیش پرور مهیا داشت دایم شیر و شکر چه یار از پای تا سر مهربانی ج…
شمارهٔ ۸ - مثنوی درباره قحطی در سمرقند و بخارا از برای قیمتی نظم کرده
دم صبح دهقان زرینه طشت برآمد پی آبداری به دشت ز تاب نفس دهر را برفروخت سراپای کشت جهان را بسوخت عیان شد به یک بار قحط از…
شمارهٔ ۹ - مثنوی از برای سرمای زمستان گفته
شبی لشکر دی برآورد گرد جهان گشت چون طبع کافور سرد به شدت روان شد ز هر سوی باد گریزان ازو خلق چون قوم عاد چو برق آتشی هر …
شمارهٔ ۱۰ - مثنوی از برای گرمای تابستان گفته
دم صبح کز تابش آفتاب جهان گشت همچون تنور کباب هوا سوخت از گرمی مرز و بوم نسیم صبا گشت باد سموم شد از مرکز خاک آتش بلند پ…