مسمطات
از مجموعه اشعار سیدای نسفی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
شد مدتی که بخت نسازد مدد مرا افگنده روزگار به فکر ابد مرا در سینه نیست کینه ز اهل حد مرا غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا …
شمارهٔ ۲
صدف گوهر اسرار نهان گوش من است چشمه بحر معانی قدح هوش من است موج طوفان خرد جنبش آغوش من است شور دریای سخن از دل پرجوش من…
شمارهٔ ۳
با حریفان می روی در باغ مسکن می کنی داغ رمن می نهی و سیر گلشن می کنی باده می نوشی و بزم غیر روشن می کنی من به حال مرگ تو…
شمارهٔ ۴
بر سر کوی تو ای شوخ عسس بسیار است آری آری به شکرزار مگس بسیار است همچو من سوخته چشم تو کس بسیار است نظر گرم تو با اهل هو…
شمارهٔ ۵
می نشینی روز و شب با مردم غافل چرا زندگانی حرف می سازی بنا قابل چرا خاطر خود را به دنیا می کنی مایل چرا غیر حق را می دهی…
شمارهٔ ۶
روزه محمل بست و دارم آه و افغان چون جرس روزگاری شد که با آن ماه بودم همنفس گوش نه امروز بر فریادم ای فریاد رس عید شد هر …
شمارهٔ ۷
دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش بپوش دیده و دور از شکست دوران باش برو ز گلشن و در گوشه بیابان باش ز خارزار تعلق کشیده…
شمارهٔ ۸
تا مرا گوشه نشین کرد غم تنهایی قصر افلاک شد از گریه من دریایی چند گویم من ماتمزده یی سودایی ای مرا دل ز غمت واله جان شید…
شمارهٔ ۹
مدتی بود ما را با تو دلگشائی هاست عرض حال نتوان کرد رسم کم زبانی هاست می کشیده یی امشب با تو صد نشانی هاست ترک چشم مخمور…
شمارهٔ ۱۰
می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتم تب هجر زد شبیخون ره چشم تر گرفتم به دل شراره افشان قدر شرر گرفتم همه تن ز آتش دل چو چنا…