غزلیات
از مجموعه اشعار شمس مغربی
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
خورشید رخت چو گشت پیدا ذرّات دو کَون شد هویدا مهر رخ تو چو سایه انداخت زان سایه پدید گشت اشیاء هر ذرّه ز نور مهر رویت خو…
شمارهٔ ۲
ز روی ذات بر افکن نقاب اسما را نهان به اسم مکن چهرۀ مسمّا را نقاب بر فکن از روی و عزم صحرا کن ز کنج خلوت وحدت دمی تماشا…
شمارهٔ ۳
بیاور ساقی آن جام صفا را دمی از ما رهایی بخش ما را خدا را گر توانی کرد کاری بکن کاری بکن کاری خدا را چو چشم خویشتن سرمست…
شمارهٔ ۴
ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا وی روی تو در آینۀ کَون هویدا تا شاهد حسن تو در آیینه نظر کرد عکس رخ خود دید بشد…
شمارهٔ ۵
چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما چه گنج بود که بنهاد یار در دل ما به دست خویش چهل صبح باغبان ازل ندید تخم گلی تا نکشت د…
شمارهٔ ۶
ورای مطلب هر طالب است مطلب ما برون زمشرب هر شارب است مشرب ما به کام دل به کسی هیچ جرعه ای نرسید از آن شراب که پیوسته می …
شمارهٔ ۷
بهدست خویش چهل صبح بامداد الست ندید تخم گلی تا نکشت در گل ما چه ماه بود که از آسمان فرود آمد نشست خوش متمکن به برج منزل…
شمارهٔ ۸
هیچ دانی که کیستیم و شما سایه آفتاب نور خدا سایه آفتاب تابش اوست تابش مهر هست عین ضیا نیست خورشید از شعاع بعید نیست سایه…
شمارهٔ ۹
بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را که تا دریا نگردی تو ندانی عین دریا را اگر موجت از آن دریا درین صحرا کشد روزی…
شمارهٔ ۱۰
بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا که جز وامق نداند کس کمال حسن عذرا را بصحرای دل عاشق بیا جلوه کنان بگذر بروی عالم آرای…