پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۳۲۷

از خاقانی شروانی در دیوان اشعار - قطعات

گر دیده یک اهل دیده بودی
دل مژده پذیر دیده بودی
جان حلقه به گوش گوش گشتی
گر نام وفا شنیده بودی
این قحط جهان کسی نبردی
گر کشت وفا رسیده بودی
کشتی حیات کم شکستی
گر بحر غم آرمیده بودی
می‌ترسد از آب دیده جانم
ای کاش نه سگ گزیده بودی
گر آهم خاستی، فلک را
چون صبح دوم دریده بودی
ور چشم فلک به شفقت استی
زو خون شفق چکیده بودی
مرغ دلم از زبان به رنج است
ورنه ز قفس پریده بودی
آویخته کی بُدی ترازو
گر زآنکه زبان بریده بودی
خاقانی اگر نه اهلْ جُستی
دامن ز جهان کشیده بودی
هرچند جهان چنو ندیده است
او کاش جهان ندیده بودی
با آنکه تمامش آفریدند
ای کاش نیافریده بودی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید