پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۳۱۰

از خاقانی شروانی در دیوان اشعار - قطعات

ای چرخ لاجوردی بس بوالعجب نمائی
کآیینهٔ خسان را زنگارها زدائی
هر ساعتم به نوعی درد کهن فزائی
چون من ز دست رفتم انگشت بر که خائی؟
بر سخته‌ای تمام تا چند برگرائی
دانسته‌ای عیارم تا چندم آزمائی؟
پیروزه‌وار یک دم بر یک صفت نپائی
تا چند خس پذیری؟ آخر نه کهربائی
خردم بسودی آخر در دور آسیائی
بی‌خردگی رها کن خردم چو جو چه سائی
چون صوفیان صورت در نیلگونْ وِطائی
لیک از صفت چو ایشان دور از صف صفائی
الحق کثیف رایی گرچه لطیف جایی
یکتا بر آن کسی کز طفلی بود دوتائی
آن کز دهانهٔ گاز خورد آب ناسزایی
بر زرّ بخت آن کس بخشی تو کیمیائی
از آفتاب دولت آن راست روشنایی
کو رخنه کرد روزن پشت از فراخنایی
خاقانیا نمانده است آب هنرنمائی
ای سوخته توانی که‌این خام کم درائی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید