غزلیات
از مجموعه اشعار افسر کرمانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
ای صورت تو معنی والشمس والضحی مرآت حق نما، تویی از مظهر خدا جلوات مظهر تو چو خورشید منکشف آیات جلوه تو ز هر ذره برملا نز…
شمارهٔ ۲
ای لب لعل تو روح بخش مسیحا وی به روان بخشی از مسیح معلاّ زهر به جام ار کنی، تو با همه تلخی خوب تر آید مرا ز شهد مصفا خاک…
شمارهٔ ۳
بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یارا چنان سیه، که نباشد به غیر شب ما را بدین روش که دل اندر محیط خون شده غرق عجب مدار، که آ…
شمارهٔ ۴
برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را منشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت باشد بدن حی…
شمارهٔ ۵
در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را و آکندهای ای سرو به گل پیرهنی را جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر پرورده مگر سایه سنبل سمنی …
شمارهٔ ۶
ای که داری هوس لعل لب جانان را تا لبش را به لب آری، به لب آری جان را زهر پیماید اگر خواهم از او آب حیات درد افزاید اگر خ…
شمارهٔ ۷
به غم دوست فکندیم دل خرّم را خرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجر زخم اگر دوست زند خود چه…
شمارهٔ ۸
در بزم چمان آمده سرو چمن ما امشب همه رشک چمن است انجمن ما ماه است که در بزم برافروخته طلعت، یا شمع رخ مهوش سیمین بدن ما؟…
شمارهٔ ۹
از دیده چکد قطره خون جگر ما خون جگر آویزه چشمان تر ما عزم سفر کوی تو داریم و نباشد جز لخت جگر توشه راه سفر ما ماییم همان…
شمارهٔ ۱۰
بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را سوزد چنانکه آتش سوزنده کاه را بر اشک و آه من به غلط طعنه ها مزن بنگر چها اثر بود این اشک و…