پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلیات

از مجموعه اشعار افسر کرمانی در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۲۰۱
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

ای صورت تو معنی والشمس والضحی مرآت حق نما، تویی از مظهر خدا جلوات مظهر تو چو خورشید منکشف آیات جلوه تو ز هر ذره برملا نز…

۱

شمارهٔ ۲

ای لب لعل تو روح بخش مسیحا وی به روان بخشی از مسیح معلاّ زهر به جام ار کنی، تو با همه تلخی خوب تر آید مرا ز شهد مصفا خاک…

۲

شمارهٔ ۳

بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یارا چنان سیه، که نباشد به غیر شب ما را بدین روش که دل اندر محیط خون شده غرق عجب مدار، که آ…

۳

شمارهٔ ۴

برخیز و بزدای از دلم، ساقی غم ایام را منشین که گردون خون کند، در گردش آور جام را از یاسمن ای سیمتن، نازک ترت باشد بدن حی…

۴

شمارهٔ ۵

در پیرهن ای ماه نهفتی بدنی را و آکنده‌ای ای سرو به گل پیرهنی را جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر پرورده مگر سایه سنبل سمنی …

۵

شمارهٔ ۶

ای که داری هوس لعل لب جانان را تا لبش را به لب آری، به لب آری جان را زهر پیماید اگر خواهم از او آب حیات درد افزاید اگر خ…

۶

شمارهٔ ۷

به غم دوست فکندیم دل خرّم را خرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجر زخم اگر دوست زند خود چه…

۷

شمارهٔ ۸

در بزم چمان آمده سرو چمن ما امشب همه رشک چمن است انجمن ما ماه است که در بزم برافروخته طلعت، یا شمع رخ مهوش سیمین بدن ما؟…

۸

شمارهٔ ۹

از دیده چکد قطره خون جگر ما خون جگر آویزه چشمان تر ما عزم سفر کوی تو داریم و نباشد جز لخت جگر توشه راه سفر ما ماییم همان…

۹

شمارهٔ ۱۰

بر فرق کوه اگر بزنم برق آه را سوزد چنانکه آتش سوزنده کاه را بر اشک و آه من به غلط طعنه ها مزن بنگر چها اثر بود این اشک و…

۱۰
۱/۲۱