پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

قصاید

از مجموعه اشعار افسر کرمانی در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۸۸
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱ - در توحید باری عزّ شأنه

ای شده از صنع قدرت تو هویدا گوهر و گل، گه ز خار و گاه ز خارا ای ز تو برجا وجود عالم و آدم وی به تو برپا بنای اسفل و اعلی…

۱

شمارهٔ ۲ - آیینه پاک

دی آمد و کالای چمن برد به یغما یغمایی دی گشت همه گلشن و صحرا هر سبزه که دست چمن اندوخت به سالی بیداد خزان برد به غارت به…

۲

شمارهٔ ۳ - آیینه یزدان

خجسته زمانی است بس بهجت افزا همایون اوانی است بیحد طرب زا که خلق جهان ز آن به عیشند یکسر که اهل زمان زاین به وجدند یکجا …

۳

شمارهٔ ۴ - مهر درخشان

شبا هنگام چون شد ناپدید این گوهر رخشا عیان از عین گردون شد هزاران لؤلؤ لالا چو موسی گشت خور اندر به طور ایمن مغرب چو عِج…

۴

شمارهٔ ۵ - جهانبان ملک نبوّت

سحرگه ز مهر مهی روح افزا روان شد به دامانم از دیده دریا دل اندر درون از غمش غرقه خون همی لخت لخت و همی ناشکیبا نگاهش ربو…

۵

شمارهٔ ۶ - آفتاب برج فتوّت

چو گاه شام بدل شد عذار لاله حمرا در این حدیقه ارزق به چشم نرگس شهلا گشود دست قضا در زمانه طرّه غلمان نمود شکل هلال از فل…

۶

شمارهٔ ۷ - گل گلزار علیین

تو را ای مرغ دل تا کی، در این منزل بود مأوی به بند دام نفسانی، تو را تا چند باشد پا قفس را بشکن و بگسل ز پای خویش دام ای…

۷

شمارهٔ ۸ - منظور هر منظر

جان برخی خاک رهت، باد ای علیّ مرتضا ای جامع اوصاف حق، ای نفس پاک مصطفا از پرده بنما در جهان، بی پرده روی کبریا کاهل زمین…

۸

شمارهٔ ۹ - جام جهان بین

زد ابر دگرباره به گلزار خیم را گسترد ابر فوق چمن ظل کرم را چون صیرفیان ریخت ز بس درهم و دینار برد از دل مفلس غم دینار و …

۹

شمارهٔ ۱۰ - رسوای عشق

بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا قاصدی فرخنده ز آن فرخ دیار آمد مرا جان همی کردم فدا در راه آن فرخنده پیک کز ورودش جانی…

۱۰
۱/۹