پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۶۳ - وله ایضا فی استدعا التّبن

از کمال‌الدین اسماعیل در قطعات

اسبم دی گفت می روم من
کاریت به جانب عدم نیست
گفتم که دمی بپای و گفتا
در آخور تو برون ز دم نیست
میمیرم از آرزوی کاهی
وَاندر تو به نیم جو کرم نیست
گر برگ ستور داریت نیست
بفروش چه داریم ستم نیست؟
جو ز آخر چرب باز کردی
یک توبره کاه خشک هم نیست؟
تا کی ز نشست و زین بر پشت؟
خود زین شکم تهیت غم نیست؟
جز راه به پشت من ندانی
می‌پنداری مرا شکم نیست

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید