ز میرزا ابوالخیر والا نژاد
گلی در ریاض نجابت شکفت
به هر سوسو نسیمی کز آن گل وزید
غبار کدورت ز دلها برفت
چو خورشید نور جمالش بدید
رخ خویش در پردهٔ شب نهفت
لب غنچه و گوش گل در چمن
به این مژده دارند گفت و شنفت
دلم بهر تاریخ میلاد او
در معنی از منقب فکر سفت
سراپا زبان غنچهسان شد نخست
پس آنگه «گل باغ امید» گفت
نظرات
در حال بارگذاری نظرات
لطفاً صبر کنید...