قصیدهها
از مجموعه اشعار ایرج میرزا
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - در ستایش نظامالسلطنهٔ مافی و اسب خواستن از وی
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا همچو شاهین به هوا جلوهکنان میگذرم تیزرو بالی و تاز…
شمارهٔ ۲ - دیدار
دیدم اندر گردش بازار عبداللّه را این عجب نبود که در بازار بینم ماه را مردمان آیند استهلال را بالای بام من به زیر سقف دید…
شمارهٔ ۳ - در رثاء مرحومه دُرَّةُ المَعالی
ز درج دیده در آورده ام لَالی را نثار مقبره ی درة المعالی را گمان برم که برای چنین نثاری بود که درج دیده بیندوخت این لَال…
شمارهٔ ۴ - در مدح امیرنظام گروسی در زمان حیات پدر گفته
حَسَبِ مرد هنرمند به فضلست و ادب شکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حَسَب نَسَب من هنر است و حَسَبِ من ادبست وین منم خود شده…
شمارهٔ ۵ - در طلبِ اسب از نظام السلطنه
چشمم سپید شد به رَهِ انتظارِ اسب پیدا نشد ز جانب سوران سوارِ اسب آری شدید تر بود از موت بی گُمان چون انتظار های دگر انتظ…
شمارهٔ ۶ - حسب الامر جناب جلالت مآبِ اجلِّ اکرم آقایِ قائم مقام مَدّظِلُّه العالی محضِ فرح خاطرِ مبارک حضرت اجلّ روحی فِداه عرض شد
دلا ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت دریغ و درد که از دست بیست تومان رفت روان شدست به رخسار اشکِ چون سیمم از آن که سیمِ رهی…
شمارهٔ ۷ - در مدح اعتضادالسَّلطنه
مقبول باد طاعتِ شَهزاده اعتضاد عیدِ سعیدِ فطر بر او فرخجسته باد چون از جوان بسنده بود طاعتِ خدای هر طاعتی که کرد خدا را …
شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته
برخیز که باید به قدح خون رز افگند کِامد مهِ فروردین تا شد مهِ اسفند آورد نسیم آنچه همی باید آورد افگند صبا آنچه همی شاید…
شمارهٔ ۹ - در هجو شیخ فصلاللّه نوری
حُجَّةُالاسلام کتک میزند بر سر و مغزت دَگَنک میزند گر نرسد بر دَگَنک دستِ او دست به نعلین و چُسَک میزند این دو سه گر…
شمارهٔ ۱۰ - انتقاد از حجاب
نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذباللّه اگر جلوه بی نقاب کند فقیه شهر به رفعِ حجاب مایل نیست چرا که هر چه کند حیله د…