پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

بخش ۴۹ - سحر با ناقه گفتم نرم تر رو

از اقبال لاهوری در ارمغان حجاز

سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
که راکب خسته و بیمار و پیر است
قدم مستانه زد چندان که گوئی
بپایش ریگ این صحرا حریر است

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید