ناوبری
حساب کاربری
از مجموعه اشعار ابوسلیک گرگانی
به مژه دل ز من بدزدیدی ای به لب قاضی و به مژگان دزد مزد خواهی که دل ز من ببری این شگفتی که دید دزد به مزد
خون خود را گر بریزی بر زمین به که آب روی ریزی در کنار بتپرستیدن به از مردمپرست پند گیر و کار بند و گوش دار