غزلیات
از مجموعه اشعار غبار همدانی
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
دلم دارد بدان زلف چلیپا همان الفت که با زنّار ترسا گره از کار مجنون کی گشاید کسی کو عقده زد بر زلف لیلا بسی تند است و سر…
شمارهٔ ۲
اگر دانستمی آیین آن زلف پریشان را ز پا بگشودمی یکباره قید کفر و ایمان را ز سرگردانی دل پی بدان زلف سیه بردم که چون بینند…
شمارهٔ ۳
ساقیا لبریز کن پیمانه را یا بمن بنما ره میخانه را کو کمند زلف آن زیبا نگار تا به بند آرم دل دیوانه را شمع از عشق تو میسو…
شمارهٔ ۴
امشب خروس از نیمه شب بگرفته راه بام را باید سحر خون ریختن این مرغ بی هنگام را ساقی خرابم کن ز مِی تا رو به آبادی نهم کای…
شمارهٔ ۵
برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقاب قلندرانه کنم خرقه رهن بادۀ ناب بیار کشتی مِی ساقیا که در یَم عشق تو ناخدایی و من اوف…
شمارهٔ ۶
گر خورم گرداب سان دریای آب باز ننشیند دلم از التهاب سخت دلتنگم بگو مطرب سرود سخت مخمورم بده ساقی شراب از لب لعلت نمک بای…
شمارهٔ ۷
ای نهان ساخته رخ در تُتُق پردۀ غیب پرده حیف است برآن چهره که عاریست ز عیب ما ز خود بینی خود مانده به وَهمیم و گمان ور نه…
شمارهٔ ۸
خروشی دوش از میخانه برخاست که هوش از عاقل و فرزانه برخاست مُغان خشت از سر خُم برگرفتند خروش از مردم میخانه برخاست فروغ ر…
شمارهٔ ۹
لب لعلت گزیدنم هوس است خون او را مکیدنم هوس است ای سراپا نمک سر انگشتی از بیانت چشیدنم هوس است فحش از کان قند لبهایت من …
شمارهٔ ۱۰
ساقی بیار باده که دوشم خیال دوست بر گوش جان رساند نوید وصال دوست پرداختم سراچۀ دل از خیال غیر تا با فراغ بال درآید خیال …