پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۷۹۲

از فیض کاشانی در دیوان اشعار - غزلیات

گر برفت اندر غمت دل گو برو
جان اگر هم شد فدایت گو بشو
حسن تو ای جان من پاینده باد
هرچه جز تو گو به قربان تو شو
من طمع از خود بریدم آن زمان
که به عشقت جان و دل کردم گرو
هر دمی جانی فدا سازم ترا
در هماندم بخشی از سر جان نو
جان نو بخشد جمالت نو مرا
کهنه را گوید جلالت که برو
هر دمم عیدی و قربان نویست
خلعتی نو، روز نو، روزی نو
دوست میخواند ترا ای فیض هان
در ره او پای از سر کن بدو

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید