غزلیات
از مجموعه اشعار فلکی شروانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
هجر تو یکباره زبونم گرفت درد تو ز اندازه برونم گرفت آن ستمی کز تو کشیدم چه بود آن غم دل بین که کنونم گرفت هست غمت بر دل …
شمارهٔ ۲
ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست روئیست در آن چشم جهانی متحیر زلفی که پریشانی احوال جها…
شمارهٔ ۳
جانا به جز غم تو دلم را هوس مباد جز تو کسم ز جور تو فریادرس مباد هر جا که آیم و روم از ناز ساز وصل جز لشکر فراق توام پیش…
شمارهٔ ۴
ناکرده وداع از بر دلدار شدم دور نزدیک شدم با غم و از یار شدم دور هر بار کز او دور شدم صبر و دلم بود واکنون ز دل و صبر به…
شمارهٔ ۵
جانان نکند هرگز، هرگز نکند جانان شادان دل ما یکدم، یکدم دل ما شادان هجرش چو کشد ما را، ما را چو کشد هجرش صد جان بدهد وصل…
شمارهٔ ۶
بس کن از این روی نهان داشتن دل ستدن قصد به جان داشتن با همه خوش بودن و با عاشقان خویشتن از عجب گران داشتن
شمارهٔ ۷ - نقل از سفینه فرخ
ای غمت برده شادمانی من بی تو تلخ است زندگانی من به سر تو که با تو نتوان گفت صفت رنج و ناتوانی من از جوانی و حسن خویش بتر…
شمارهٔ ۸
آن عارض چون دو هفته ماهش بین و آن طره گوشه کلاهش بین رویش به پناه زلف ار دیدی جان و دل خلق در پناهش بین در زیر رخ چو آفت…
شمارهٔ ۹
دایم در انتظارم، بی خواب و بی قرارم دیده به راه دارم گریان که تا کی آئی
شمارهٔ ۱۰
عاجز شدن ای دوست ز ناز تو عجب نیست کین قاعده ناز تو جنگیست نه بازی