پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

بخش ۲۹ - غزل

از محمد بن عمادالدین خراسانی در روضة المحبین

در غصه هجر اگر بمیرم
حقا که دل از تو برنگیرم
جز سینه سپر نسازم ای دوست
گر غمزه تو زند به تیرم
تو خسرو کشور جمالی
من بنده عاجز فقیرم
از روی کرم بگیر دستم
کافتاده و بی‌دل و اسیرم
عشق رخت ای صنم بر آورد
از بخت جوان و عقل پیرم
ای سرو سمن‌عذار گل‌بوی
پیش قد و قامت تو میرم
عمری‌ست که در هوای مهرت
سرگشته چو ذرۀ حقیرم

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید