رباعیات
از مجموعه اشعار ازرقی هروی
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب معلوم بود که دانۀ در خوشاب غواص خردمند نجوید ز سراب
شمارهٔ ۲
تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب دارم دل جوشان چو بر آتش سیماب ترسم که دگر نبینم، ای دُر خوشاب اندر شب هجر خویش روی تو به خ…
شمارهٔ ۳
دی با رهی، ای رنگ گل و بوی گلاب از دیده و دل همی زدی آتش و آب از بخت ستم باشد، ای دُر خوشاب کامروز ترا نبینم ای دوست به …
شمارهٔ ۴
ای دل، ز شراب عشق گشتی سرمست کز رنج خمار او به جان نتوان رست گر از دل من چنین فرو داری دست در روز ز دست تو به شب باید جس…
شمارهٔ ۵
ای صبر، از آن نگار بیداد پرست بر وی همه بیداد جهان یکسره هست نزدیک آمد کزین بلا بتوان رست ای صبر وفادار، هنوز این یک دست
شمارهٔ ۶
زان گونه ز پولاد ترا دست بخست کاندر رگت آویخت چو ماهی در شَست این نادره بر گوشۀ جان باید بست الماس که الماس فرو برد به د…
شمارهٔ ۷
چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست در سستی دست از تو چرا دارم سست؟ گر دست نشستمی ز تو روز نخست امروز به خون روی خود باید…
شمارهٔ ۸
گه گویم: کار ترا گیرم سست خوش خوش مگر از تو دست بتوانم شست چون عزم رهی شود درین کار درست از جان باید گرفتن آغاز نخست
شمارهٔ ۹
سوز دل من ز بهر بار غم تست اشک چشمم بهر نثار غم تست این جان که ز دست او به جان آمدهام زان میدارم که یادگار غم تست
شمارهٔ ۱۰
آن کیست که آگاه ز حس و خردست: آسوده ز کفر و دین و از نیک و بدست کارش نه چو جسم و نفس داد و ستدست آگاه بدو عقل و خود آگه …