قصاید
از مجموعه اشعار عمعق بخاری در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - در مدح شمسالملک نصر
نماز شام، چو پنهان شد آتش اندر آب سپهر چهره بپوشید زیر پر غُراب چو برکشید سر از باختر علامت شب فرو کشید عَلَمدار آفتاب …
شمارهٔ ۲ - قصیده
عنان همت مخلوق اگر به دست قضاست چرا دل تو چراگاه چون و چند و چراست؟ گر اعتقاد درست است، اعتراض محال ور اعتراض ثواب است، …
شمارهٔ ۳ - در مدح شمس الملک
خوشا باد سحرگاهی، که بر گلشن گذر دارد که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد گهی بر …
شمارهٔ ۴ - قصیده ناتمام التزام مور و موی
اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران…
شمارهٔ ۵ - در مدح نصیرالدوله نصر
الا یا مشعبد شمال معنبر بخار بخوری تو، یا گرد عنبر؟ نه روحی، ولیکن چو روحی مصفا نه نوری، ولیکن چو نوری منوّر چو آرام گیر…
شمارهٔ ۶ - در مدح نصر بن ابراهیم
سپیده دم، چو از گردون نهان شد گوهرین پیکر زمین ساجگون بنهاد تاج عاجگون بر سر هوای قیرگون برچِد نقاب قیرگون از رخ برآمد ر…
شمارهٔ ۷ - در مدح خاقان ملک خضر
نسیم زلف آن سیمین صنوبر مرا برکرد دوش از خوابگه سر گل افشانان به بالینم گذر کرد پیامی داد از آن معشوق دلبر عتاب آمیز گفت…
شمارهٔ ۸ - در مدح نصیر الدوله ناصرالدین ابوالحسن نصر
خیز، ای بت بهشتی، آن جام می بیار کهاردیبهشت کرد جهان را بهشتوار نقش خورنقست همه باغ و بوستان فرش ستبرقست همه دشت و کوه…
شمارهٔ ۹ - قصیدهٔ ناتمام در مدح ملک تاج الملوک محمود
وقت گل سوری، خیز ای نگار بر گل سوری می سوری بیار بربط سُغدی را گردن بگیر زخمهٔ زیر و بم او برگمار زان می نوشین، که چو جا…
شمارهٔ ۱۰ - در نکوهش اغل نام
ای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوش غایب شده ز عقل و جدا ماندهای ز هوش وقت سحر، که چشم شود باز از قضا دیدم به کوی خلقی مانند…